دسته بندی :

آخرین مطالب سایت

اینستاگرام ما

ما را فالو کنید

جملات زیبا از کتاب طاعون آلبر کامو ( قسمت اول)

امروز و در این نوشته قصد دارم تا جملات و بخش های زیبایی از کتاب طاعون رو با شما به اشتراک بزارم، اگر اون رو خوندید براتون تجدید خاطره ای می شه و اگر هم نه پیشنهاد می کنم بخونید. این کتاب دارای بخش ها و جملات واقعا زیباییست که اشاره به آن ها خالی از لطف نیست.

 

این نوشته به بررسی یا نقد این کتاب اختصاص ندارد!

 

 

«تلگراف به عنوان یگانه وسیلهٔ ارتباطی در دست ما باقی ماند. موجوداتی که از راه فکر و قلب و چشم به هم مربوط بودند مجبور شدند نشانه‌های این وابستگی قدیمی را در حروف درشت یک تلگرام ده کلمه ای جستجو کنند و چون فرمول‌هایی که در تلگراف‌ها به کار می‌روند زود تمام می‌شوند، زندگی‌های مشترک طولانی یا شور و عشق‌های دردناک به زودی در مبادلهٔ پیاپی عبارتی از این قبیل خلاصه شد:”حالم خوب است. به یاد توأم. قربانت.»

 

 

«به این ترتیب شکنجهٔ همهٔ زندانی‌ها و همهٔ تبعید شدگان را تحمل می‌کردند که عبارت است از زندگی با خاطرات بی‌ارزش.»

 

 

«شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می‌زاید و حسن‌نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازهٔ شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می‌شود. نومید کننده‌ترین ننگ‌ها، ننگ نادانی است که گمان می‌کند همه چیز را می‌داند و در نتیجه به خودش اجازهٔ آدم‌کشی می‌دهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن‌بینی کافی وجود ندارد.»

 

 

«پیوسته در تاریخ ساعتی فرا می‌رسد که در آن، آنکه جرأت کند و بگوید دو دوتا چهارتا می‌شود مجازاتش مرگ است؛ و مسئله این نیست که چه پاداش یا مجازاتی در انتظار این استدلال است. مسئله این است که بدانیم دو دوتا چهارتا می‌شود، آری یا نه؟»

 

 

«انسان وقتی بخواهد به راستی در دری که نمی‌تواند ببیند شرکت کند، غرق چه ناتوانی عمیقی است.»

 

 

«عادت به نومیدی از خود نومیدی بدتر است.»

 

 

«هیچ چیزی در دنیا به این نمی‌ارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.»

 

 

«اما بدتر از همه این است که فراموش شده باشند و این را خودشان می‌دانند. کسانی که آنها را می‌شناختند فراموش‌شان کرده‌اند زیرا باید وقت‌شان را صرف اقدامات و راه‌یابی برای بیرون آوردن آنان بکنند؛ و به قدری غرق این اقدامات هستند که در نتیجه به خود آن کسی که باید بیرون بیاورند فکر نمی‌کنند. این هم طبیعی است؛ و در پایان همهٔ این چیزها انسان می‌بیند که در بدترین بدبختی‌ها نیز هیچکسی واقعاً نمی‌تواند به فکر کس دیگر باشد. زیرا واقعاً در فکر کسی بودن عبارت از این است که دقیقه به دقیقه در اندیشهٔ او باشیم و هیچ چیزی نتواند ما را از این اندیشه منصرف سازد: نه توجه به خانه و زندگی، نه مگسی که می‌پرد، نه غذاها و نه خارش. اما همیشه مگس‌ها و خارش‌ها وجود دارد. این است که زیستن دشوار است و این اشخاص آن را خوب می‌دانند.»

 

 

«ما هم بنا به موقعیت، فرمان محکومیت صادر می‌کنیم. اما به من می‌گفتند که این چند مرگ، برای رسیدن به دنیائی که در آن دیگر کسی را نخواهند کشت ضروری است.»

 

 

«در درون افراد بشر، ستودنی‌ها بیش از تحقیر کردنی‌هاست.»

 

راستی اگر این پست رو دوست داشتید می تونید:بخش هایی از کتاب قلعه حیوانات! (قسمت اول)

نظرات (۴)

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای اجباری مشخص شده اند*

شش − 2 =